تبلیغات
هیئت مهدیون قزوین - مطالب اسفند 1388
 
هیئت مهدیون قزوین
 
عاشورا و دنیا طلبی

 

از بنیادی ترین عوامل شکل گیری حادثه خونبار عاشورا و شهادت اهل بیت پیامبر(ص) رفاه زدگی و دنیا گرایی خواص مسلمین و به تبع ایشان عوام می باشد.
خواص به دو دسته اند: طرفدار حق و طرفدار باطل. خواص طرفدار حق، نیز به دو دسته می شوند: دسته اول افرادی که در مقابله با خواهش های نفسانی به سوی مقام، شهوت، پول، شهرت و... موفق هستند و عنان نفس در دست دارند.دسته دوم در بزنگاه های مختلف، وادادگی خویش به سمت رفاه را نمایان می سازند. این دسته خواصی هستند که در برابر متاع و بهره های زندگی به حدی مجذوب هستند که در جایگاه هایی که تکالیف سخت و امتحان های صعب به میان می آید پا پس نهاده و مردود می شوند.
اگر در جامعه ای قسم اول خواص طرفدار حق شیوع بیشتری داشتند هیچگاه شاهد دنیازدگی و رفاه طلبی خواص و به تبع آنها عوام نبوده و بروز وقایعی چون حادثه عاشورا امری قریب به محال خواهد بود. اما در صورتی که شاهد قسم پول پرست، جاه طلب و5 از خواص باشیم آنگاه چنین خواصی، از ترس جان و از دست دادن مال و مقام از عمق جان حاضر می گردند که حاکمیت باطل را قبول کرده و از حق طرفداری ننمایند. اینان به هیچ وجه حاضر به چشم پوشی از مادیات به هدف دفاع از معنویت و حقیقت نمی باشند. در چنین جامعه ای وقوع حادثه عاشورا امری عادی و طبیعی خواهد بود.

بقیه ی مطلب در ادامه ی مطلب

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در شنبه 22 اسفند 1388 و ساعت 10:29 ب.ظ  نظرات

انسان حقیقی
 
انسان موجودی است دو ساحتی که یک ساحت آن جسم او می‌باشد که با چشم آن را می‌بینیم یعنی صورت ظاهریش و ساحت دیگر، روح وی می‌باشد که چون مادی نیست با چشم نمی‌توان آن را دید، اما این دو بعد انسان بطور کامل مستقل از هم نبوده بلکه تاثیر متقابلی دارند یعنی همچنانکه انسان وقتی از نظر بدنی مریض می‌شود، از نظر روحی نیز احساس خستگی می‌کند و بر عکس وقتی که از نظر روحی دچار مشکل می‌شود.، از نگاه کردن به صورتش می‌توان فهمید، ولی یک سوال اساسی هست و آن اینکه از بین دو بعد انسان، کدامیک نقش اصلی را بازی می‌کند. روح انسان یا جسمش؟

نظرات متعددی را مکاتب مختلف داده‌اند که در اینجا به بیان دو دیدگاه مادیون و دیدگاه اسلامی خواهیم پرداخت.

دیدگاه مادیون

چون در این دیدگاه، انسان و زندگی را فقط مادی باور دارند و هر آنچه که خارج از ماده بوده و عقل راهی برای شناختش نداشته باشد و با عقل وی جور در نیاید؛ قبول ندارند، حقیقت انسان را همین جسم وی دانسته و اصلا برای روح وی ارزشی قائل نبوده و حتی وجود روح را در انسان، قبول ندارند، بر این اساس، آنها چون اصالت را به جسم می‌دهند، نهایت سعی خود را در بهره بردن از این زندگی مادی به کار می‌برند و چه بسا برای رسیدن به این هدفشان، حق هزاران افراد دیگر را پایمال می‌کنند.

دیدگاه اسلامی

اما از دیدگاه اسلامی، انسان دارای حقیقتی است مرکب از جسم و روح، که جسم انسان با مرگش از بین می‌رود اما روح وی که حقیقت اصلی وی را تشکیل می‌دهد در جهتی دیگر به زندگی ادامه می‌دهد.

روح در قرآن

در قرآن آیات متعددی به این واقعیت اشاره داشته از جمله در سوره مومنون پس از بیان مراحل جسمانی خلقتش که ابتدا به صورت نطفه و پس به صورت علقه و پس از آن بصورت مضغه در می‌آید؛ می‌فرماید ما به او خلقتی تازه بخشیدیم و در وی روح دمیدیم، که این قسمت دوم ناظر به بعد روحی انسان می‌باشد.

در سری دیگری از آیات قرآن، از مرگ انسان با توفی یاد می‌کند و در آیه یازدهم سوره سجده می‌فرماید که « بگو فرشته مرگ که بر شما گمارده شده شما را به تمام و کمال (یتوفاکم) دریافت می‌کند، پس به سوی پروردگارتان باز خواهید گشت.»
با توجه به آیه یاد شده و لفظ کلمه توفی که به معنی تمام و کامل دریافت کردن چیزی است، به ما می‌فهماند که آنچه که به صورت کامل از انسان گرفته می‌شود روح اوست چون همگان می‌دانیم که شخص مرده در پیش ماست و ما او را با دست خودمان در خاک پنهان می‌کنیم، پس آنچه که در موقع مرگ بوسیله فرشته الهی به صورت کامل گرفته می‌شود همان روح انسان است، که در واقع حقیقت واقعی اوست، اگر به این نقطه نیز توجه داشته باشیم که سجده فرشتگان بر انسان پس از دمیده شدن روح و جسم وی بوده، همگان بیانگر یک مطلب است و آن اینکه حقیقیت انسانیهمان روح وی می‌باشد که بنا بر حکمت الهی مدتی در جسم انسانی مسم انسانی مسکن گزیده و این وجود جسمی وی ارزشی جز به اندازه وسیله‌‌، ندارد. لازم به یادآوری است که این اعتقاد نه تنها در بین یکتاپرستان وجود دارد حتی فیلسوفان بزرگی مانند سقراط و افلاطون نیز به زندگی روح پس از مرگ انسان معتقد بودند یعنی حقیقت انسان را روح وی می‌دانستند نه جسمش.

دلایلی زندگی روح پس از مرگ انسان

اما سوال اینجاست که به چه دلیل روح با از بین رفتن جسم نابود نمی‌شود و به زندگیش ادامه می‌دهد، فیلسوفان در این زمینه معتقدند که روح یک موجود غیر مادی و مجرد می‌باشد که زندگی و موجودیتش عامل دیگری غیر از جسم انسان می‌باشد و تا بوجود آورنده روح وجود داشته باشد خود روح نیز وجود خواهد داشت، مانند نور خورشید که بر روی دیواری تابیده است، سوال اینجاست که آیا با خراب شدن، دیوار، نور خورشید نیز از بین می‌رود، جواب منفی است. چون دیوار سبب بوجود آمدن نور خورشید نیست که با شکستن دیوار، نور نیز از بین رود که رابطه جسم و روح نیز همین رابطه است یعنی روح به منزله نور خورشید و جسم به منزله دیوار.

و اینکه دو چیز از بین می‌رود یکی موجودی که از ترکیب چند چیز بوجود آمده باشد مانند گیاه که از ترکیب آب و خاک و نور خورشید و غیره بوجود می‌آید پس اگر به گیاهی نور نرسد یا آب کافی برایش نباشد یا خاک نامرغوب شود آن گیاه از بین خواهد رفت، دوم اینکه عاملی که باعث بوجود آمدن آن شده از بین رود مثلا آب بوسیله آتش گرم می‌شود. حال اگر آتش را از آب جدا کنیم، آب حرارت خود را از دست می‌دهد در حالیکه روح یک موجود مجرد است نه مادی تا از ترکیب اجزا مختلف بوجود بیاید و ثانیا بوجود آورنده روح خداوند است که ابدی می‌باشد و از بین نمی‌رود پس بنابراین دلایل روح که حقیقت انسانی است از بین نمی‌رود.

علم حضوری به خود

علاوه بر دلایل فلسفی و عقلی که به آنها اشاره‌ای گذرا کردیم ما از وجود برخی قرینه‌ها در زندگیمان نیز پی به اصالت روحمان نسبت به جسم پی برده‌ایم هر چند که در زبان اقرار نکنیم که آنها عبارتند از:
  • آگاهی ما از بدن و اعضاء خودمان بوسیله احساس صورت می‌گیرد به عنوان نونه ما با حس چشایی، انواع طعمها را حس می‌کنیم و بوسیله حس لامسه، اجسام را،
در حالیکه آگاهی ما نسبت به اصل وجودیمان که از ان با عنوان من یاد می‌کنیم بوسیله هیچکدام از احساسمان درک نمی‌کنیم بلکه به آن علم حضوری داریم که احساس کوچکترین نقش در آن ندارد.

  • ما همواره هر چیز منتسب به خود را به «من» اضافه می‌کنیم و می‌گوییم دست من، پای من، قلب من، که با کمی توجه به این نتیجه می‌رسیم که «من» حقیقتی غیر از وجود جسمانی ماست که وجود جسمی خود را به آن نسبت می‌دهیم.

  • علاوه بر آن ما تمام کارهایی را که آنها را انجام می‌دهیم با به من نسبت می‌دهیم و می‌گوییم که من اینکار را کردم، من فکر می‌کنم، من می‌بینم.


که اینها همه نشانگر این مطلب است که «من» وجودی نیست که وابسته به جسم باشد بلکه «من» وجودی غیر مادی است که همه داشته‌های من مانند وجود جسمی‌ام و همه کارهایم وابسته به اوست، که آن نیز همان روح انسانی است ؛ پس با توجه به مطالب گفته شده حقیقت انسانی ، روح وی می‌باشد نه جسمش.

برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به

منابع

  1. علامه حلی، کشف المراد، ترجمه ابوالحسن شعرانی، چاپخانه اسلامیه، چاپ هشتم فروردین 1376
  2. جمعی از نویسندگان، معارف اسلامی 1و2 ، هاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاها، پاییز 1378چاپ دهم.
  3. محمود رجبی، انسان شناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

 

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در شنبه 22 اسفند 1388 و ساعت 10:20 ق.ظ  نظرات

این هم روزی امروز شما این جمعه

خودتون بخونید و خودتون نتیجه بگیرید  اگه نخونید ضرر کردید

شاید که این جمعه بیاید و تکانی به این دل زنگ زده کنیم و شاید که باید راهی را که می رویم برگردیم و پشت سرمان را نگاهی کنیم شاید کج رفته باشیم.شاید آن راهی که رفتیم در مهر مهمان نباشد .شاید کج رفته ایم و در تاریکی این دل های سیاهمان خود گمشده ایم و خود نمی دانیم . که شاید خطا می رویم و نمی دانیم .شاید آنقدر خود را گرفتار دنیا کردهایم که امامان را فراموش کرده ایم و تمام وقتمان صرف دنیا می شود و یک لحظه یک نفس به خودمان بیاییم که کجاییم که هستیم و چه کاره ایم ؟ به دنبال چه می گردیم و در این صحرای بی آب و علف از معرفت به خدا و راهنما هر سرابی را آب می بینیم و به سوی آن چنان دوانیم اتقار مایه ی نجات است و سخت در اشتباهیم . شاید گنجشگ تو قفسیم که از آسمان به این بزرگی خبر نداریم و به این قفس خو گرفتیم .

شاید اگر در قفس هم باز باشد نیز مانند پرندگان قفسی به جای این آسمان قشنگ و فراخ و آزادی و حقارت و کوچکی و گناه را در قفس ترجیح دهیم . و خود را راضی از زندگی ببینیم و خبر نداریم که مانند مرغ سرکرده آنقدر دنبال امور دنیا دویده ایم که کارمان شده دویدن و خود خبر نداریم که ما مسلمانیم و فقط اسییر هوا ی نفس شده ایم . شاید آنقدر به خواسته های دلمان اهمیت می دهیم و آنچنان وابسته ی این قفس تنگ شده ایم که عظمت عقب در آسمان یادمان رفته به خفت و خواری تن داده ایم .

آنقدر با گناه و دنیا انس گرفته ایم که یادمان رفته خدا که بود اماش که بود ؟! یادم رفته و یادمان رفته  که ما بال داریم و جوجه ی عقابیم که در منزلگاه پست با مرغ و خروس بزرگ شده ایم و که آنها بال پرواز ندارند و  ما هم یادمان رفته و نمی دانیم که عقابیم و جایگاه ما در مراتب عالی آسمان هاست نه زمین پست با مرغ و خروس ها ! اگر  از این پایین هم عقابی با عظمت در آسمان ببینیم  حسرت عقاب بودن در آسمان بودن می کنیم و نمی دانیمخودمان عقابیم . به دان مرغ و خروس خو گرفتیم که هرزگاهی از آب گل آلود آب می خوریم و از شکار لذیذ عقاب بی خبریم . شاید آدم بودنمان یادمان رفته شاید شده ایم گرفتار دنیا که هر چقدر به سمت آن می رویم نمی رسیم و هر چقدر روی زمین گرد می دویم باز بد از مدت ها جای قبلی برگشته ایم ! شاید ندانیم که عقاب هر چه از زمین دورتر می شود منزلتش بیشتر و با غرور تر و هر روز در آسمان عالم چرخی می زند و حالی !

حال ما عقابان مرغ صفت آنقدر در زمین پست می چرخیم و چیزی نداریم . شاید باید به بلندی رویم و بال ها باز کنیم و جرآت پریدن پیدا کنیم و پرواز کنیم و آنچه در آسمان است روزی ما شود .

انسان مرغ باغ ملکوت است و یادمان رفته .شاید یادمان رفته که جایگاه روح در آسمان های عالم است نه این زمین خاکی اگر به دنبال دنیا باشیم مانند همان عقاب مرغ صفتیم که به چیز های بی ارزش رو زمین خاکی دل بسته ایم و هر چقدر به سمت و سوی دنیا می رویم به خواسته های نفس پاسخ می دهیم زمین گرد است اگر همان مسیر به صورت مستقیم طی شود بعد از مدت ها در همان جای اول خواهی بود ولی آسمان که جای و منزلت انسان است تمامی ندارد  و پایانی ندارد کجا در کدامین مقاله ی علمی خوانده اید که فضای خارج زمین پایان دارد و آسمان پایانی ندارد و نهایتا بال ها را بگشایید و دل از این زمین پست بکنیم و به سمت بالا پرواز کنیم و به سوی خدا .

نقل قول از یک نویسنده :

چند روز پیش که که اتفاقاتی برام افتاد قصد کردم مرغ عشق رو آزاد کنم . با خودم گفتم حتما می پره میره در قفس رو باز کردم آروم آروم اومد بیرون و آسمون رو یه نگاهی کرد و بعدش هم برگشت توی قفسش .

برداشت نویسنده :

چون مرغ عشقم تو قفس به دنیا اومده بود فکر می کرد خونش همون قفسه و تمام هست ونیستش همونه و منم روزی رسونشم (خدا) . اسمون به این بزرگی و آزادی  رو که دید اونقدر دلبستگی به این قفس تنگ و کوچیک داشت که که به قفس برگشن . شاید نه می دونست که بال پرواز داره و نه می دونست که که می تونه پرواز کنه و به همه جا بره و و آزاد باشه نه می دونست که یه مرغ عشقه !

توصیف انسان نیز همینه نمی دونه کیه و چوندر این قفس متولد شده و به این محل پست خو گرفته فکر می کنه زندگیش عمرش و هستش و همه چیزش اینجاست و به جای اینکه به دنبال خدا گرایی بره چسبیده به دنیا و پول و مقام و شهوت و ... اونقدر خواهان اونهست (بی ارزش) که لذت آسمونی بودن یا با خدا بودن رو فراموش کرده و لذات دنیا براش قشنگه به طوری که قفس رو به آسمون ترجیح می ده و ما ها هم همین طوریم جرا پریدن رو هم نداریم .!

پس کی می خوام اصلاح بشم پس کی می خوام به خودم بیام ؟کی می خوام خدایی بشم جوونیم داره میره و زمان می گذره کی می خوام یوسف زهرا رو ببینم کی می خوام با خدا باشم ؟ تا به کی می خوام دلمو خوش کنم به به چندتا صفحه ی سایت اینترنتی تا به کی می خوام به عکس های مبتذل و زشت دل خوش باشم ؟کی می خوام از این دل بستگی به این امورات دل بکنم ؟ تا به کی می خوام به قیافم به تیپم به مدرک تحصیلی به وضع اقتصادیم و مقام پدرم و... دل خوش کنم آخه باسم چه فایده داره خدایا تو اگه از من راضی نباشی تمام دنیا باسه من به چه دردم می خوره اگر وابسته ی اینایی که گفتم باشم و هستم خدا خییلی بچه صفتم که میشه سرو یه بچه رو با یه شکلات شیره  مالید و هزار تومانی که باباش بهش داده ازش بگیری !

ای خدا تا کی می خوام بچه بمونم این همه به من استعداد و معرفت دادی انوقت با یه نگاه (شکلات) که شیطون وسوسم می منه یوسف زهر را به به یه شکلات به یه نگاه بفروشم آخه خدا تا به کی تو که خدامی به یه نگاه ب نامحرم بفروشمت !تا کی می خوام با ولگردی تو اینترنت و با این رفیق و اون رفیق سر خودم و شیره  بمالم و خودم رو یه جوری قانع کنم که داره می گذره دیگه خوبه

خدا مگه چند سال عمر می کنم که دارم نماز هام و قضا می کنم و زندگیم شده فساد وگناه تا به کی خدا وضع م می خواد بشه منت کشی دختر ها و به این زنگ بزن و به اون زنگ بزونو با اون چت کنو و چقدر منت بکشم تا یه شماره بگیریم و خدایا چقدر خودمو جلوی یه دختر کوچیک کنم که 2 دقیقه پشت تلفن با هام صحبت کنه آخه چقدر من خودم رو ذلیل این نفس کردم و هر کاری ک دلم به هم میگه می کنم خدا  تا کی خسته شدم از این همه هیاهو و کلاس گذاشتن و دورویی خسته شدم از این همه بیچارگی خسته شدم

آخه چقدر باید بدو ام تا تا به نفسم جواب بدم خدایا از این زمین خسته شدم تو باتلاق گناه هر لحظه بیشتر فرو میرم خدایا خود دستمو بگیر و بکش بیرون هلاک شدم به داد به این بنده ی گناهکارت برس آخه خدا یو سف زهرا که از من راضی نیست دلمو به چی خوش کنم خداد به دادم برس

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم

گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم

به کدامین بازار  به چند خرندم

این هم برای منتظران

الهم عجل الولیک الفرج

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در جمعه 21 اسفند 1388 و ساعت 10:55 ق.ظ  نظرات

بکگراند مذهبی

 

 

عکس های بیشتر                        کلیک

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در چهارشنبه 19 اسفند 1388 و ساعت 08:14 ب.ظ  نظرات

حضرت آدم

 

چرا حضرت آدم از پیامبران اولواالعزم نشد


برخی از پیامبران دارای مقام عزم گردیدند و اولواالعزم نامیده شدند مانند حضرت نوح و ابراهیم علیهما السلام. اما حضرت آدم علیه السلام، در ردیف انبیاء اولواالعزم قرار نگرفت و به این مدال پر افتخار نائل نگردید. خداوند در قرآن مجید فرموده است: و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما. [1]  عهد به معنای سفارش و توصیه و فرمان است. منظور از نسیان در این آیه، فراموشی نیست، بلکه وا نهادن و ترک کردن یا اهمیت ندادن و توجه نکردن است. عزم هم به معنای تصمیم راسخ و اراده استوار و قصد محکم می باشد. بنابر این ترجمه آیه چنین می شود: قطعا فرمان دادیم به آدم از قبل، پس وا نهاد و ترک کرد، و برای او تصمیم قطعی و قصد جز می نیافتیم.

ادامه ی مطلب

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در چهارشنبه 19 اسفند 1388 و ساعت 07:58 ب.ظ  نظرات

فضایل حضرت علی (ع)

سعد بن ابی وقاص می گوید:
روز جمعه ای با
رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را به جماعت خواندیم. آن گاه پیامبر رو به ما کرد و بر خداوند متعال درود فرستاد و فرمود:
« روز قیامت من می آیم در حالی که
علی بن ابیطالب علیه السلام پیش روی من است و به دستش لوای حمد دارد. لوای حمد دو تکه است، تکه ای از سُندس (حریر و دیبا) و تکه‌ای از استبرق (حریر زربفت).»


در این هنگام مردی بادیه نشین با شتاب به طرف رسول خدا رفت و گفت:« در باره علی بن ابی طالب چه می گویی، زیرا درباره او اختلاف فراوانی وجود دارد.»
رسول خدا لبخندی زد و فرمود:« ای اعرابی، چرا درباره علی اختلاف فراوانی وجود دارد؟ علی رابطه اش با من مانند سرم برای بدنم است و مانند دکمه برای لباسم. » (رسول خدا می‌خواهد بگوید همان گونه که بدن بدون سر حیاتی ندارد و لباس بدون دکمه کاربردی ندارد، پیامبر منهای علی برای هیچ کس فایده ندارد؛ باید در کنار رسول خدا، علی را پذیرفت و به او مؤمن بود.)
آن عرب بادیه نشین با خشم به پیامبر گفت:« ای محمد، من نیرو و قدرتم از علی بیشتر است. آیا علی می تواند لوای حمد را حمل کند؟!»

پیامبر فرمود:« آرام بگیر، اعرابی! همانا خداوند روز قیامت به علی ویژگی های گوناگونی عنایت می کند: به او زیبایی
یوسف می دهد و زهد یحیی و صبر ایوب و بخشش آدم و نیروی جبرئیل. لوای حمد به دست اوست، همه مردم در زیر این لواء هستند و گرداگرد او را امامان و تلاوت کنندگان قرآن و اذان گویان گرفته اند. و آنها کسانی هستند که در قبرها به بدنهایشان کرم نمی‌افتد.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 39، ص 216، حدیث 8 ----------- تفسیر فرات کوفی

~

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در چهارشنبه 19 اسفند 1388 و ساعت 04:17 ب.ظ  نظرات

قیامت یا آنچه نمی دانیم

 

یکى از درد ناکترین منازل پس از مرگ، منزل  هولناک آخرت است ، قیامت است که نگرانی و دلهره اش بزرگ و عظیم است ، بلکه از هر نگرانی و دلهره، بزرگتر و فزع و گرفتاریش "فزع اکبر" است و خداوند در وصف آن در سوره اعراف  آیه 187 مى فرماید : هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یعنی فرارسیدن قیامت در (بر اهل) آسمانها و زمین، سنگین و دشوار و گران است، فرا نرسد شما را مگر به یکباره و ناگاه و بدون آنکه شما را خبر دهد.

قیامت از دیدگاه قرآن روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در چهارشنبه 19 اسفند 1388 و ساعت 01:07 ب.ظ  نظرات

چرا حجاب
 

حیا یکی از عوامل بی حجابی زنان و چشم چرانی مردان در جامعه است. حیا یعنی شرم، یعنی اینکه انسان از ترس ملامت دیگران از انجام کاری خودداری و پرهیز کند.

مفهوم حیا یک مفهوم عاطفی است که پشتوانه‌های حجاب را که مفهومی رفتاری است، فراهم می‌کند. اگر این حس برای فردی ایجاد شود که مورد توجه خداست و خداوند و فرشتگانش ناظر او هستند، دیگر گناه نکرده و حرمت ارزش‌ها را حفظ می‌کند.

امام محمد باقر (علیه السلام) می فرمایند: چهار چیز است که در هر کس باشد، ایمانش کامل می شود و گناهانش پاک می شود و پروردگار خود را ملاقات کند در حالی که خداوند از او راضی باشد که از جمله ی آنهاست: "حیا از هر کار زشت در نزد خداوند و مردم". (خصال)

امام صادق (علیه السلام)  می فرمایند: حیا و ایمان در کنار همدیگر و در یک ردیفند؛ چون یکی از آن دو رفت، دیگری هم در پی آن می رود. (اصول کافی، ج3، ص 165)

حیا از نشانه های ایمان است و شخص با ایمان در بهشت است. (اصول کافی، ج3، ص 165)

ایمان ندارد کسی که حیا ندارد. (اصول کافی، ج3، ص 166)

بهترین زنان شما آن زنی است که چون با مرد بیگانه باشد، لباس محکمی از حیا و عفت در بر کند. (زندگانی حضرت زهرا(س)، محلاتی، ص108)

راه هایی که پیامبر اسلام (ص) جهت بدست آوردن حیا معرفی کرده اند: (زبده الاحادیث، ج2، ص321)

1. نباید هیچ یک از شما بخوابد مگر اینکه مرگ (یاد مرگ) در نظرش باشد.

2. باید حفظ کند سر و آنچه در اوست (نگهداری چشم، گوش، زبان و ...).

3. حفظ کند شکم و آنچه در اوست (حرامخواری، شهوترانی).

4. باید به یاد قبر و پوسیدن در آن باشد.

5. هر کس آخرت را بخواهد، پس باید زینت زندگانی دنیا را رها کند (پرهیز از دنیا طلبی، تشریفات، تجملات نامشروع و قطع طمع).

|+| نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در چهارشنبه 19 اسفند 1388 و ساعت 01:01 ب.ظ  نظرات