پرسش:اولا دل بستگی به دنیا یعنی چه؟ و به چه شخصی به واسطه کارهایش وابسته به دنیا می گویند(آن گونه که قران حکیم گفته). و ثانیا: باید چه کارهایی انجام داد و خط مشی ما در زندگی باید چگونه باشد تا بگوییم وابسته به دنیا نیستیم؟
پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش میتوان به منابع شناخت دنیا نگریست و چهره راستین آن را یافت.
1. دین:
در دیدگاه امام علی(ع)، دین نخستین منبع شناخت دنیا است؛ زیرا هیچ كس بهتر از خداوند دنیا را نمیشناسد. یكی از اهداف بعثت انبیاء نیز شناساندن حقیقت دنیا بوده است: «او خدایی است كه دنیا را مسكن آفریدگان برگزید و پیامبرانش را به راهنمایی جن و انس فرستاد تا دنیا را آن گونه كه هست، بشناسانند واز زیانهایش برحذر دارند و با مطرح كردن مَثَلها عیوب دنیا پرستی را نشان دهند.1
2. دنیا:
منبع دیگر شناخت دنیا، خود دنیا است. او خود را در گردش درسآموز خویش برای ما وصف میكند، اما این ماهستیم كه فریفته او میشویم. رساترین نصیحت از آنِ او است؛ اگر سخن صادقانه او را دروغ نشماریم.
دنیا در سخنان حضرت علی(ع)، معرِّفی خوب برای خویش است؛ زیرا اولاً، راست میگوید: «دنیا خانهای راست گو است برای كسی كه آن را تصدیق كند.»2 ثانیاً، در معرفی خود هرگز انسان را فریب نمیدهد: چه هنگام تو را فریب داد؟! آیا با گورهای پدرانت كه پوسیدهاند تو را فریب داد یا با آرامگاههای مادرانت كه در زیر خاك آرمیدهاند؟! دنیا با سرنوشت آنان حال تو را مجسم كرده و با گورهایشان گور تو را به نمایش گذاشته است.3 اما اگر دنیا هرگز انسان را فریب نمیدهد، پس چرا در سخنان آن حضرت به فریبكاری و نیرنگ بازی شهره است؟4 و چرا بارها و بارها بشر را از فریب دنیا برحذر داشته است؟5 چگونه است كه دنیا فریب نمیدهد، اما باید از فریبش بر حذر ماند؟ این بدان دلیل است كه آن حضرت، مجرم راستین را در این فریب انسان میداند، نه دنیا: راست میگویم؛ دنیا نیست كه تو را فریفته است، بلكه تویی كه فریفته دنیا شدهای؛ چرا كه دنیا پندها را بیپرده با تو گفته و دور از هر تبعیضی از حقایق آگاهت كرده است و بیگمان دنیا با این همه هشدارهای پی در پی - از فرود آمدن بلا در تن و كاستن نیرویت - صادقتر و وفادارتر از آن است كه دروغت بگوید یا فریبت دهد. چه بسیار پندهایی از دنیا را كه متهم كردی و خبرهای راستی را كه دروغ انگاشتی.6 ثالثاً در معرفی خود دلسوز است و میخواهد انسان را از تباهی نجات دهد: اگر در خانههای فروپاشیده و ویرانههای خلوت و خاموش به شناخت دنیا برخیزی، با یادآوریهای زیبا و پندهای رسایش، او را دوستی دلسوز و یاری مهربان مییابی كه تباهی تو را دریغ میدارد.7
برای شناخت دنیا موانعی نیز هست. در نگاه امام(ع) این موانع بدین قرار است:

1. عشق به دنیا:
امام عشق به دنیا را موجب ضعف قوای ظاهری و باطنی آدمی، و مانع شناخت دنیا میداند:
«بر لاشه مرداری روی آوردند كه با خوردنش كارشان به رسوایی كشید و همگان بر دوستیاش هم داستان شدند. آری، آن كس كه به چیزی عشق ورزد، چشمش كور و قلبش بیمار میشود. چنین كسی با چشم نابینا مینگرد و با گوشی ناشنوا میشنود؛ زیرا بیگمان، شهوتها پرده خودش را دریدهاند و دنیا قلبش را میرانده و او را باتمام وجود شیفته خود ساخته است. چنین است كه او برده دنیا و دنیاداران میشود؛ همسو با سایه دنیا به هر سو میگردد و به هر جا روی میآورد، بی آن كه از نهیبهای خداوند اثر پذیرد و از ادامه این راه باز ایستد یا پند پذیرد.»8
بنا بر این حدیث، خطر بزرگِ عشق این است كه در آغاز، ابزار شناخت را از كار میاندازد و آن گاه انسان را شیفته خود میكند و انسان را به چرخهای در میآورد كه گمراهی در آن روبه افزایش است. عشق، آدمی را كور میكند و شیفتگی دنیا ابزار شناخت رااز میان میبرد و راه را بر هدایت و پند پذیری میبندد. آن حضرت - از زاویهای دیگر حب دنیا را امری طبیعی دانسته، میفرماید:«مردم فرزندان دنیایند و فرزند بر دوستی مادر آفریده شده است.» 9
چگونه حب دنیا از یك سو امری طبیعی و فطری و روا است و از سوی دیگر ریشه فسادها، گمراهیها و جهل؟
سه پاسخ برای از میان بردن این ناسازگاری، مطرح است:
نخست: نه دنیا ناپسند است و نه حب آن، بلكه آن را هدف كردن و راضی شدن به زندگی دنیایی، ناپسند است.10
دوم: حبی كه فرزند را به آن نمیتوان نكوهید و طبیعی و فطری است، با حبی كه نكوهیده است، از جهت شدت و ضعف گوناگون است. حب دنیا اگر در حد برآوردنِ نیازهای طبیعی حیات باشد، نه تنها نكوهیده نیست، پسندیده نیز هست؛ ولی اگر به زیان كشیده شود و مصداق شیفتگی گردد، ناپسند است.
سوم:آن حبّ دنیا؛ كه برای رفع حوایج طبیعی دنیا است و یا دنیا را وسیله بندگی خدا میكند، اصلاً حبّ دنیا نیست؛ بلكه حبّ آخرت است.
2. دل بستن به زیور دنیا:
دل بستن به زیورهای دنیا مانع دیگری برای شناخت دنیا است. آدمی نباید زیور دنیا را با حقیقت آن اشتباه كند؛ زیرا همین اشتباه، مانع شناخت حقیقت دنیا میشود. حضرت امیر(ع) درباره پیامبراكرم(ص) میفرماید:«پردهای بر در خانهاش آویخته بودند كه نقش و تصویر بر آن بود. به یكی از همسرانش فرمود:«این پرده را از برابر چشمانم دور كن كه هر گاه نگاهم به آن میخورد، به یاد دنیا و زینتهایش میافتم.»11

3. فراموشی مرگ و آرزوهای دراز:
آدمی بییاد مرگ، دنیا را ابدی میانگارد. آرزوی دراز نیز حجاب شناخت میشود. آرزوی دراز آن است كه در حال و آینده تحققپذیر نباشد و از توجه به واقعیات برنخیزد. امام علی(ع) میفرماید: «یاد مرگ از دل شما رفته است و آرزوهای دروغین جایش را گرفته. و از این رو، دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب كرده و متاع زودگذر دنیا بیش ازمتاع جاویدان آخرت در شما نفوذ كرده است.»12
آرزوی دراز نه تنها مانع شناخت حقیقت دنیا است، عقل را نیز در هر امری ناكار میكند: بدانید كه آرزوهای دراز عقل را غافل میكند و یاد خدا را به فراموشی میسپارد. آروزهای ناروا را دروغ انگارید كه فریبندهاند و صاحبش فریب خورده است.13 قربانگاه اندیشهها زیر برق آرزوهاست.14
موانع شناخت دنیا را چگونه میتوان رفع كرد؟
1. زهد: در روایات حضرت امیر(ع)، زهد گونهای نگریستن به دنیا است نه روش زندگی در آن؛ چنان كه میفرماید: ای مردم، به دنیا چونان زاهدانِ روی گردان بنگرید... پس فراوانی آن چه شما را خوش میآید، دچار فریبتان نكند كه دوران همدمی با آن بسیار كوتاه است.15 نگاه زاهدانه به دنیا دو مانع راه شناخت دنیا را از میان بر میدارد: نخست شادی به داراییها، و دیگری اندوه از نداشتنها، خوش بینی و بدبینی، همان افراط و تفریط در دنیاشناسی است و زهد، واقع بینی است.
2. عبرت: عبرت به معنای نفوذ در چیزی و گذر از سویی به سوی دیگر است. عبرت، آدمی را با سنتهای حاكم بر دنیا آشنا میسازد. «اعتبار» در سخنان حضرت علی(ع) از راههای شناخت حقیقت دنیا ست؛ چنان كه میفرماید:مؤمن تنها با چشم عبرت به دنیا مینگرد.16
خدای رحمت كند كسی را كه بیندیشد و عبرت گیرد و در روشنایی عبرتها بینش یابد.17
«فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ، واعْتَبِروُا بِالْغِیَرِ؛ پس، از عبرتها پند گیرید و از دگرگونیها عبرت پذیرید.»18
مقصود از «عِبَرِ» دراین جا همان دگرگونیها(غِیَر) است؛ یعنی از دگرگونیها پند وعبرت گیرید. و مقصود از دگرگونیها، همان تبدیل آسایش به گرفتاری و سختی به آسانی است كه نتیجه عبرت از آنها، حقیقت زهد است (لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) 19
حقیقت دنیا چیست؟
برای شناخت دنیا باید آن را از حیث هدف آفرینش آن، اجزا و پدیدههای آن، ارزش آن و سنتهای جاری در آن بررسی كرد. از منظر علی(ع) دنیا هدفمند است. هدف نیز یا به فاعل باز میگردد یا به فعل. خداوندِ آفریننده دنیا، از آفرینش نفعی نمیبرد. هدف فعل، یعنی غایتی كه فعل(آفرینش دنیا) به آن میانجامد. دنیا برای خود خلق نشده، بلكه برای چیز دیگری آفریده شده است.
آخرت، غایت آفرینش دنیا است و دنیا تنها محل امتحان. هدف از آفرینش انسان در دنیا نیز زندگی در این دنیا نیست، بلكه زندگی جاودانه اخروی است. آن حضرت در نامه خود به فرزندش امام حسن(ع) چنین مینویسد: پسرم، بدان كه تو برای آخرت آفریده شدهای نه برای دنیا، و برای رفتن نه ماندن، و برای مرگ نه زندگی جاودانه، كه هر لحظه ممكن است از دنیا كوچ كنی و به آخرت درآیی. 20
بنابراین، انسان باید در زندگی هدفی سازگار با غایت آفرینش خود داشته باشد، و آن هدف، تنها حیات جاودان است. وقتی دین از اجزا و پدیدههای دنیا سخن میگوید نباید آن را سازگار با تفسیر علوم دانست، یادر سوی دیگر، آن را مغایر با زبان علوم شمرد.
نظریه میانهرو این است كه به ظاهر متون و زبان دینی بنگریم و آن را زبان آیهای و نشانهای بشمریم. چنین زبانی بر ظاهر گفتار استوار است، نه بر تحلیلهای برون دینی؛ هر چند هدف آن چیزی ورای بازشناساندن جهان است، به باز نمودن واقعیت نیز میپردازد.
دنیا به معنای نظام آفرینش، ارزشمند و كامل است و از حیث ارتباط باانسان نیز نعمت و خیر و جای رستگاری. اما در باب ارتباط انسان با دنیا، اولاً بی ارزشی دنیا نسبی و در مقایسه باارزشهای برتر است، و ثانیاً دنیایی نكوهیده و بیارزش است كه آدمی را از آخرت و رستگاری نهایی او باز دارد.
از سنتهای دنیا كه عبرتهای آنند، یكی دگرگونی احوال دنیا و اختلاط شادی و غم در آن است، كه هم از مغرور یا دلسرد شدن جلوگیری میكند و هم بهشت و جهنم را به یادی میآورد، و دیگری استدراج و امهال است كه از وسایل امتحان بندگان به شمار میآید.
قانون الهی در هلاك اقوام و نابودی اشخاص چنین است كه هرگز بلافاصله پس از سركشی و نافرمانی كسی را كیفر نمیدهد، بلكه نخست او را مهلت میدهد(امهال) و گاه در این مهلت دادن، نعمتهای مادی خود را بر او افزون میكند(استدراج). حضرت علی(ع) میفرماید: «خدا هرگز جباران دنیا را در هم نشکسته است مگر پس از آن كه مهلتهای لازم و نعمتهای فراوان بخشید.»21
پینوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 183.
2. نهج البلاغه، حكمت 131.
3. همان.
4. برای نمونه: فاحذروا الدنیا فأنها غدارة غرارة خدوع؛ نهج البلاغه، خطبه 230.
5. برای نمونه: و لا تغرنكم الدنیا؛ همان.
6. نهج البلاغه، خطبه 223.
7. همان.
8. نهج البلاغه، خطبه 109.
9. غررالحكم، ج 2، ص 64، ح 185.
10. بیست گفتار، مرتضی مطهری، ص 200.
11. در نهج السعاده، ج 2، ص 657، این واقعه با نام عایشه آمده است. 12. نهج البلاغه، خطبه 160.
13. نهج البلاغه، خطبه 86.
14. همان، حكمت 219.
15. همان، خطبه 103.
16. نهج البلاغه، حكمت 367.
17. همان، خطبه 103.
18. همان، خطبه 157.
19. حدید(57): 23.
20. نهج البلاغه، نامه 31.
21. همان، خطبه 88.

|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در چهارشنبه 5 اسفند 1388 و ساعت 04:56 ب.ظ
|
نظرات

|
پویایی معنوی و سیاسی یک جامعه به حضور بالنده ارزشهای دینی و ملّی پذیرفته شده در آن جامعه و میزان پایبندی افراد جامعه به آنها بستگی دارد. بنابراین، بهترین راه سالمسازی و افزایش آمادگی جامعه در برابر ترفندها و توطئههای پیچیده دشمن، تلاش برای حفظ، درونیسازی و گسترش ارزشها در زندگی فردی و اجتماعی است.
خانواده، به عنوان نخستین کانونی که در این زمینه میتواند نقشآفرینی کند و پس از آن، مدرسه، آموزشگاهها و دانشگاهها باید به این امر مهم، عنایت ویژه داشته باشند و به فراخور نیاز افراد در دورههای گوناگون سنی، آنان را یاری کنند; زیرا فراهم آوردن زمینههای سالم تغذیه فکری برای نسل جدید، عبادت خواهد بود.
تشویق افراد، سازمانها و صاحبان پایگاههای اجتماعی به گام نهادن در این راه نیز یکی دیگر از راههای حفظ و گسترش ارزشهای دینی در سطح جامعه است. تلاش برخی افراد، گروهها و احزاب برای کمرنگ کردن یا از بین بردن پایبندی به ارزشها به ویژه در میان نوجوانان و جوانان، خیانتی نابخشودنی، ستمی ناروا و بهترین راه ایجاد سلطه بیگانگان بر سرزمین اسلامی است; زیرا جامعه تهی از ارزشهای دینی، بستر مناسبی برای تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن خواهد بود.
در این میان، وظیفه پاسخ گویی به شبهههای موجود در این زمینه بر عهده همه اندیشمندان، نویسندگان، رهبران فکری جامعه و مرزبانان اندیشه علوی است که باید با بهرهگیری از سلاح اندیشه و منطق، این مهم را به انجام رسانند. پژوهشگران گروه تربیت و مشاوره مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه نیز چون خود را در این امر خطیر، مسؤول میدانند، با شناسایی برخی شبههها و پرسشهای قشر جوان، پاسخگویی به آنها را در صدر کار خود قرار دادهاند که اینک از نظرتان میگذرد. |
برای مطالعه ی مقاله روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در سه شنبه 4 اسفند 1388 و ساعت 10:56 ب.ظ
|
نظرات
خبرگزاری فارس: چرا عزاداران حسینی، به شکل خود خواسته، به مجالس سوگواری امام حسین(علیه السلام) پا می گذارند، جامه سیاه بر تن می کنند، بر سر و سینه می زنند، اشک می ریزند و...؟ بی گمان، پاسخ به این پرسش، خود می تواند بیانگر «چرایی عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)» باشد.
برای خواندن مطلب اینجا کلیک کنید
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در سه شنبه 4 اسفند 1388 و ساعت 10:49 ب.ظ
|
نظرات
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در سه شنبه 4 اسفند 1388 و ساعت 10:31 ب.ظ
|
نظرات
سه اثر ویرانگر گناه

آیا میدانید با گناهی که میکنید، چه بلایی دارید سر خودتان میآورید؟ قطعا نمیدانید که چنین میکنید وگرنه چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی!
حضرت زینالعابدین علیه السلام میفرماید: «گناه»، سه خسارت سنگین به بار میآورد:
خسارت اول گناه، پوشاندن لباس ذلّت
گناه انسان را در پیشگاه خداوند بسیار خوار، و بیارزش میکند. اگر این پستی و بیمقداری در وجود آدم بماند و با توبه، فرد به عزت و شخصیت انسانیاش بر نگردد، در قیامت، راه نجات بر روی او بسته خواهد بود.
سند این سخن، آیه نهم سوره مبارکه اعراف است که حق تعالی میفرماید: وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ... «خف»؛ یعنی سُبک، بیارزش و بیمقدار....فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ. (همان). اینها در قیامت میبینند که با گناه، تمام سرمای? وجودشان را تباه کرده و در زندگیشان چیزی که در میزان قیامت قابل وزن باشد تا بر آن پاداش داده شود، نمانده است. وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ. یعنی خسران و تباهی اصل وجود؛ یعنی این قدر بیمقدار و بیارزش شدند که انگار از آنها چیزی نمانده که آن را به حساب بیاورند. اگر این گناهان ظاهر و آشکار هم باشد، در میان خانواده، جامعه و آشنایان، آبرویشان رفته و پیش چشم دیگران هم پست و بیمقدار و بیاعتبار میشوند.
خسارت دوم گناه، دوری از قرب حق
به تدریج گناه باعث دور شدنم از حضرتت شده است. این دوری تا جایی ممکن است ادامه پیدا کند که من را از هر عبادتی و خدمتی بازداشته و زمینگیر سازد: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَه الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ (روم: 10)
«گناه»، وقتی زمانش طولانی شود و دایمی گردد و به تعبیر خود قرآن، مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ: پی در پی و پیوسته شود، تا وقت مرگ باعث میشود که تمام نیروهای معنوی انسان از دست برود و او تبدیل به ُاُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ (اعراف: 179) گردد؛ که دیگر نمیتواند نه قدم عبادت بردارد، و نه قدم خدمت. این گونه، «گناه»، انسان را خلع سلاح میکند.
خسارت سوم گناه، مرگ قلب
امّا ضرر و خسارت سوم گناه که سنگینترین خسارت است، و در بیان آن، امام زین العابدین علیه السلام خود متأثّر شده و در پیشگاه پروردگار به التماس و گریه میافتد: وَ اَمَاتَ قَلَبِی عَظَیمَ جَنَایَتِی: «گناه»، باعث مرگ قلب میشود.
وقتی قلب بمیرد خدا در افق یک مّیت، چه طلوعی دارد؟ خدا اگر بخواهد با صفاتش طلوع کند، طلوع حضرت حی در افق حی خواهد بود. هیچ وقت حضرت حی در افق میت، طلوع نمیکند، میّت هر کس میخواهد باشد.
قلب مرده، نه محلّ طلوع رحمانیت است، نه محل طلوع رحیمیت؛ نه محلّ طلوع حکمت است، نه محلّ طلوع لطف؛ نه محلّ طلوع مهر است، نه محلّ طلوع رزاقیت؛ نه محلّ طلوع ربوبیت.
امیرمؤمنان علیه السلام این قلب مرده را در سینه هر کس دید، چنین توصیف نمود: فَالصُّورَة صُورَة إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ (نهجالبلاغه، خطبه 85). قیافه، قیافه آدمیزاد است و قلب، قلب حیوان؛ یعنی دل، دلِ شتر، گاو، الاغ، سگ و گرگ است. این دلمردگی، خسارت «گناه» است.
درمان این بیماری خانمان سوز

تنها درمان گناه توبه است و توبه یعنی به سوی عزت رفتن. توبه یعنی رفتن به سوی این که سلاح از دست رفته را برگرداند. توبه یعنی مرده را زنده کردن.
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در سه شنبه 4 اسفند 1388 و ساعت 10:26 ب.ظ
|
نظرات

برای مطالعه ی متن روی ادامه مطلب کلیک کنید
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در سه شنبه 4 اسفند 1388 و ساعت 10:14 ب.ظ
|
نظرات
از تمامی بازدید کنندگان و دوستان معذرت می خوام که مجبورم عکس های زیر رو در سایت قرار بدم آقا جان ببخشید مجبورم باید روشنگری بشه :
عکس زیر اخیرا در بعضی از سایت ها نمایش داده میشه خودتون ببینید و خودتون قضاوت!
البته کلی سانسور شده :

طو رو حضرت زهرا قسم این عکس چیه یعنی زنان ما با چادراین شکلی اند ؟عکس های زیر رو ببینید :

این عکس با بالایی یکی ؟

این شبیه تصویر اولیه است ؟
این چطور ؟

این یکی شبیه اونیه که دور ش خط کشیدم ؟

این یکی شبیه اون عکس اولیه است ؟ آخه اینا کجاش شبیه اون بود که این طور حجاب رو به مسخره گرفتند چادر ارث نور حضرت زهراست نشانگر حضرت زینبه نمیدونم آخه کجای این عکس با اون کاریکاتور هم خوانی داره ؟
این یعنی عظمت ،بزرگی ، شرافت ،اخلاق ،کرامت ، ببینید کار به کجا رسیده که مسلمون خودش رو مسخره می کنه حجاب رو مسخره میکنه قران رو به بازی میگیره ببینید چطور واقعیت رو عوض کردن ببین چطور حجاب به این قشنگی رو به میمون بودن توصیف کردن خدا لعنت کنه کاریکاتوریست این عکس رو که یک رسوایی بزرگه که نفهمانه ترین شکل رو برای حجاب بیان کرده اون چیزی رو که حضرت زهرا ارث گذاشته ببینید چطور به پوسخند میگیرن نمیدونم الله اکبر الله اعلم
این یکی نشانه ی عظمت یک زنه تمام وجود و هیبت رو نشون می ده نمی دونم اخه کجاش شبیه میمونه چه شباهتی بین عکس اولی و این وجود داره ؟! شما بگین حجاب یعنی چی ؟
باشه اون چیزی رو خدا برای ما قرارداد کرده مسخره کردن مثل اینه که پیامبر خدا بالای منبر درباره ی حجاب حرف بزنه یه عده هم پایین مسخرش کنن به حرف پیامبر بخندن و اصلا توهین به اسلام و مقدسات ماست مثل این میمونه که یه عده ی نفهم آب خوردن از لیوان رو مسخره کنن و خودشون پارچ اب رو با سر بالا بکشن و اونیکه داره با لیوان آب می خوره مسخره کنن . دست درد نکنه . درد ما اینه که خودمونم خودمونو قبول نداریم اونچه روکه خدا خالق ما میگه رو مسخره می کنن و بی حجابی و بی فرهنگی و به قول نویسنده ای "فرهنگ بی فرهنگی" و فرهنگ برهنگی زنان رو توسعه میدن و بعد اسلام و قرآن و همه چیزرو به خنده و پوسخند میگیرن و ما رو عقب مونده میشمرن.
اصلا این حرفه که میگن حق زن و مرد باید مساوی باشه آخه مگه حق زن رو حق مرد میدونن این که در واقع کوچکتر شمردن وجود زنه که بهش بگن تو حقی نداری و حق مردان هر چه که هست تو همونطوری باش یعنی حق زنان رو با حقوق و قوانین آقایون به حساب می آورند و برای حق زن ارزش قائل نیستند و مردها مهم اند و آنچه که پوشش مردان است هدف شما زنان باشد مگه میشه آخه !
تا حالا دیدین بگن حق آقایون برابر حق خانوم هاست و آقایون باید پوشیده باشند چرا حق مردان را با حق زنان برابر نمی دونن چرا حقوق زنان بالاتر از خصایص مردانه نیست به عبارت دیگر " خصایص مردانه مهم است و قانون . زنان نیز خودشان خصایصی ندارند بلکه از آقایان تبعیت کنند" چرا نمی بینید که مردان لباس زنانه بپوشند تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا مردا لباس زنانه نمی پوشن و لی زنا چرا دارن به لباس مردانه رو میارن چرا پوشش روگذاشتن کنار ولی آقایون خودشون رو نمی پوشونن تا توجه کردین چرا میگه حق زنان=حق مردان چرا حق مردان هدف اصلیه . چرا نمیگین حق مرد=حق زن
چرا چون غربی ها برای زنان ارزشی قائل نیستند در مکتب غرب مرد مورد نظر و زن هیچی و زنان باید خودشون رو به شکل آقایون دربیارن و لباس های مردانه بپوشن و برعکس اسلام دینی ه که برای زنان ارزش قائل شده و حق جداگانه ای برای اونها در نظر گرفته ؟!
یه سوال اساسی :
مطمئنن شما شنیدید که میگن باید از انسان مراقب جسم خودش باشه تا آسیب نبینه و دچار نقصان نشه و مخصوصا در محیط های کاری ببینم مگه ارزش چشم با دست یکیه اگه دست خراش برداره مسئله ای نیست بعد از مدتی خوب میشه اینکه مشخصه ولی چشم یکی از مهم ترین اعضای فعال بدنه اگه قرار باشه عین دست ازش مراقبت بشه که تا حالا همه کور شده بودن. حتی شده تو دستتون با چاقو بازی کنید ولی شده تا حالا جرات کردید تیزی چاقو رو نزدیک چشمتون ببرید مگه دیونه اید ؟!
خوب معلوم خطرناکه ولی برای دست محافظت کمتری نیازه و حق محافظت چشم با دست فرق داره یکی نیستند و نمی گن در موقع تراشکاری همان طور که مراقب دسستان هستید به همان صورت هم مراقب چشمتان باشید . موقع تراشکاری دستان پوششی نداره نیازی نداره پریسه آسیب جدی نداره ولی برای چشم حتما از عینک محافظ استفاده میشه و خوب هر دو هم که از اعضای بدنن اونوقت میگین چی
حق چشم =حق دست 
کجا دیدین آخه هر دو هم اعضای بدن هسنتد درسته فرق دارن و لی هردو اعضای بدنن
اونوقت زن و مرد که هردو انسانند (چشم و دست هردو اعضای بدنند) دارم مثال می زنم و به هم تشبیه میکنم و زن بسیار حساستر و آسیب پذیر تر از مرده مانند چشمه چطوریه میگن حق زن=حق مرد
مگه حق چشم از لحاظ حفاظت برابر حق دسته ، هممون قبول داریم زنان لطیف تر و پر احساس تر و حساس تر از مردانند و عین چشم اند و مردان قوی تر و ممحکم تر مانند دست اند انوقت چطوری حق اینا با هم برابر !
اسلام مطلب بالا رو میگه : زن حقوق خاصی برای خود دارد و به دلیل تفاوت با مرد با انکه هر دو انسانند نیاز به رعایت مسائل خاصی هست تا آسیب نبینه میگی نه آگه موقع تراشکاری آهن یک قطعه ی ریز که از کل قطعه ی فولادی جدا میشه اگه به دست یرخورد کنه به دلیل پوست نسبتا ضخیم آخخخخ نمی گه ولی اگه همون پریسه به چشم بخوره در آن واحد چشم کور میشه به نظر شما نیاز به عینک محافظ نیست .
زنان نیز در جامع آسیب پذیرترند و حساس و باید حفاظت بشن و حفاظ اونها حجاب هست حالا اونایی که تو مکتب غربی حرمت ها رو برداشتن تازه به این مطلب رسیدن که سال پیش وزیر بهداشت ایتالیا در مضمونی به این شکل " برای اصلاح جامعه و حیات دوباره ی اجتماعی و خانوادگی و نجات از فساد تنها راه ما حجاب زنان است "
اگه اونی که ما رو آفریده بهتر از خود ما میدونه صلاح ما چیست . مثل شرکت مایکروسافت که برنامه ی کامپیوتری می نویسه بهتر از شمای کابر می دونه که چه برنامه هایی برای سیستم ویندوز شما مضر نه شما.
اگر موافقید نظرتون رو ثبت کنید حتی با " بله ". اگه دستم یه کاریکاتوریست برسه تیکه تیکش می کنم
و لعن الله علی اولین و الثانی و الثالث و .... و الآخرین
و الهم عجل الولیک الفرج
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در شنبه 1 اسفند 1388 و ساعت 01:48 ب.ظ
|
نظرات
السلام علیک یا صاحب الزمان یا شریک القرآن یا حجه الله علی خلقه و سیدنا و مولانا
یا نورالله فی عرض و السموات و یا ولی النعم یا دلیلا و یا بقیه الله
سخنانی گرانبها از آیت الله بهجت


در میان احزاب مختلفه چگونه باید عمل كنیم كه دین دار بمانیم و براى امور دنیوى به این گروه و آن گروه نگرویم؟
واى بر ما اگر معلوم شود كه از اهل دین نیستیم!
زیرا هر معصیت و ظلمى كه در دیگران بالفعل موجود است، در ما نیز بالقوّه وجود دارد.
خدا كند شرایط آن ها براى ما تحقّق پیدا نكند و به آزمایش آن ها مبتلا نشویم! خدا به ما توفیق و تنبّه دهد كه اگر در ابتلا و آزمایش قرار گرفتیم، بد را خوب، و خوب را بد نبینیم! حضرت عیسى ـ علیه السّلام ـ از احمق یعنى كسى كه نمى فهمد و نمى فهمد كه نمى فهمد، فرار مى كرد. ما خرابیم، خدا كند بفهمیم كه خرابیم، تا به فكر اصلاح و درمان برآییم.
هر چند حضرت حجت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم، ولى اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را مى دانیم و این كه آیا آن بزرگوار را با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامى هرچند ضعیف خدمتش مى فرستیم، و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضى و ناراحت مى كنیم.
با این كه در مال آن حضرت(سهم امام ـ علیه السّلام) تصرف مى كنیم، دیده و شنیده نشده كه حضرت در تصرّف ما ترتیب اثر داده و در حیف و میل آن به كسى اعتراض نموده باشند. گویا مال آن حضرت را مال او نمى دانیم و گویا آن حضرت این مال را مالِ خود نمى داند كه به ما اعتراض نمى كند!
|
+|
نوشته شده توسط گروه سایت مهدیون هیئت در جمعه 30 بهمن 1388 و ساعت 11:40 ق.ظ
|
نظرات